|
الهی ! دلی ده که در شکر تو جان بازیم وجانی ده که کار آن جهان سازیم.
الهی ! دانایی ده که از راه نیفتیم وبینایی ده که در چاه نیفتیم.
الهی ! دستم گیر که دستا ویز ندارم وعذرم بپذیر که پای گریز ندارم.
الهی ! نگاهدار تا پشیمان نشوم وبه راه آر که سر گردان نشویم.
الهی ! تو بساز که دیگران ندانند و تو بساز که دیگران نتوانند.
بگشای دری که در گشاینده تویی بنمـای رهـی که ره نماینده تـویی
من دسـت به هیچ دستگیری ندهم کا یشان همه فان اند و پاینده تویی
الهی ! اگر یکبار بگویی بنده من ، از عرش بگذرد خنده من .
الهی ! چون به تو نگریم ، پادشاهیم تاج بر سر و چون به خود نگریم خاکیم ، بلکه از خاک کمتر .
الهی ! کاش عبد الله خاک بودی تا نامش از دفتر جهان پاک بودی .
الهی ! همه از تو ترسند و عبد الله از خود :زیرا که از تو همه نیکی آید و از عبد الله همه بد .
الهی ! دیگران مست شرابند و من مست ساقی ، مستی دیگران فانی است از من باقی .
مست تو ام از جرعه و جام آزادی مر غ تـو ام از دانـه و دام آزادی
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی ورنه من از این هردو مقام آزادم
الهی ! بر عجز و بیچارگی خود گواهم واز لطف وعنایت توآگاهم ،خواست خواس توست من چه خواهم
الهی ! بیزارم از آن اطاعتی که مرا به عجب آورد وبنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد .
الهی ! چون توانستم ، ندانستم وچون دانستم ، نتوانستم.
الهی ! همه می ترسند که فردا چه خواهد شد و عبدالله می ترسد که دی چه رفت .
الهی ! اگر چه کناه من افزون است ، اما عفو تو از حد بیرون است .
الهی ! اگر مجرمم، مسلمانم واگر بد کرده ام ، پشیمانم .
الهی ! اگر کاسنی تلخ است ، از بوستان است واگر عبدالله مجرم است ، از دوستان است .
الهی ! اگر چه شب فراق تاریک است ، دل خوش دارم که صبح وصال نزدیک است .
عاشق چو دل از وجود خود بر گیرد اندر دو جهان دو زلف دلبر گیرد با لله که عجـب نبـا شـد ار دلبـر او او را به کمال لطــف در بر نگیرد
[+] نوشته شده در جمعه 1386/07/06 توسط مقنوع |
|