ناسخ و منسوخ يكي از مباحثي است كه در علوم القرآن مطرح مي شود، انسان در مسير كمال در مرحله اي نياز به چيزهايي دارد كه در مراحل بعدي به آنها نياز ندارد. مثلا يك انسان از آغاز آفرينش از هنگامي كه يك نطفه هست تا وقتي كه به صورت يك انسان كامل در مي آيد از اينگونه مراحل مي گذرد، يك زمان فقط استعداد دريافت خون دارد و تنها نياز هم به اين دارد. زماني ديگر وقتي به دنيا مي آيد ديگر نه استعداد دريافت خون دارد و نه نياز به آن دارد يعني ديگر خون نسخ مي شود، در برنامه خوراكش اينبار ديگر شير است اين هم تا يك مقطع زماني، مثلا تا 6 ماه تنها شير است كه استعداد دريافتش را دارد و نياز بدان هم دارد. بعد از 6 ماه تنها شير بودن نسخ مي شود و چيز ديگري مي آيد و به همين ترتيب تا به آخرين مراحل حياتش مي رسد، يعني نسخ شدن و نسخ كردن يك امر عادي است كه در ارتباط با هر مخلوقي مي باشد. چون حركت مخلوقات به سوي كمال ارتباط با دگرگوني حالات دارد كه همان نسخ است، پس نسخ نه تنها خاص تشريع نيست حتي خاص حيات انسان هم نيست بلكه در ارتباط با همه موجودات است. يك نكته مورد توجه است و آن اينكه انسان وقتي از نطفه به سوي شكل انسان كامل به خود گرفتن حركت مي كند و چيزهايي برايش ثابت و چيزهايي برايش نسخ مي شود اين ناسخ و منسوخها در ارتباط با اوست يعني وقتي كه خون از برنامه تغذيه يك بچه نسخ ميشود يا شير، بدين معنا نيست كه ديگر هيچ بچه اي از آن به بعد هنگام جنين و طفل بودن حق استفاده از خون و شير را ندارد، بلكه نه تنها آن نسخ نشده ديگران هم مثل او آن مراحل را طي مي كنند پس اين نكته بايد زياد مورد توجه باشد كه وقتي گفته مي شود كه اين آيه ناسخ و آن آيه منسوخ است به اين معنا نيست كه ديگر آن آيه كاربردي ندارد و تمام شده، اگر كاربردي در بر نداشت اصلا ذكر نمي شد.
يكبار يك امر از ابتدائي ترين مرحله شروع كرد و مسير كمال را پيمود، امر دعوت به خدا از يك فرد شروع شد و مراحل متعدد طي كرد تا منجر شد به اقامه مجتمع ايماني، نظام حكم به « ما أنزل الله » كه هر مرحله كه پيش مي آمد دستورات خاصي مي خواست كه گاهي با دستورات و فرمانهاي پيشين جور در نمي آمد يعني آنچه كه قبلا بود نسخ مي شد و چيز ديگري جاي آنرا مي گرفت. ولي بدين معنا نيست كه ديگر منسوخها براي هميشه منسوخ هستند و ناسخها هميشه ناسخ، هر بار ديگر كه جاهليت حاكم مي شود و از نو يك دعوت نطفه مي بندد و شروع مي كند به حركت باز هم آن مسائل تكرار مي شود و منسوخها مطرح هستند. در هر مرحله براي آن بار اول چه بود، باز ثابت مي شوند و تنها در صورتي منسوخ؛ منسوخ است، كه دعوت اين بار هم به همان مرحله كه نسخ صورت گرفت برسد. الآن كه دعوت براي خدا وجود دارد كه آيات قتال، منافقين و مجتمع اسلامي و نظامي و نظام حكم به « ما أنزل الله » و تفاصيل اينها كه منسوخ هستند، چرا كه مربوط به عهد مدني هستند و ما در مرحله دعوت مكي عهد مكه و مجتمع هاي جاهلي هستيم، وقتي كه شرائط عوض شد منسوخها روي كار مي آيند، پس نسخ در زمينه اي صورت مي گيرد كه ارتباط با ظروف و شرائط مختلف دارد يعني در زماني يكي از آن مسائل مطرح مي شود و در زماني ديگر اين يكي نسخ و آن ديگري مطرح مي شود، پس در هر جزئي از اجزاء هدايت الهي نسخ وجود ندارد.
نقل از http://najee-kurd.blogfa.com/
ادامه مطلب
[+] نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22 توسط مقنوع |
|